فراموشی

قسمت هایی از اخرین شعرم:

 

خیره ماندم به صفحه ی گوشی

در تنم ترس یک فراموشی

غوطه خوردم به خاطراتی که

لرزه افتاد بر ثباتی که

پرسپکتیو یک خیابان بود

حکم یک لحظه در اوتوبان بود

شرم نمناک بوسه ای غمگین

که گذشت از لبم شبی سنگین

تپش گرم و سرخ تو در من

ناگهان ،ابتدای هیچ شدن

سرعت دست و سیر و یک رنده

با سری از نبوغ اکنده

پیشبندی جدید میبندم

به کثیفی به ظرف میخندم

.

.

.

.

خیره ماندم به صفحه ی گوشی

ترس تاریک یک فرا موشی

کوثر-24-شهریور-1391

/ 12 نظر / 50 بازدید
نمایش نظرات قبلی
می لاد (بابا شاه)

[لبخند] سلام مطالب تون عالی ست راستی روزتون رو هم تبریک میگم به من هم سر بزن

نهان خانه

خیـــــــــــــــــــلی خوبه. کم کم دارن "تغییرات" هویدا میشن.

samphoni

avarin, avarin avalesh ke ali bud akharesh ke hamun beshur besab bud ke !!:P

آبی آسمانی

تکه ی آخرش خیلی خوب بود شاید من اگر بودم با بیت آخر شروع می کردم یعنی ترکیب ترس تاریک بهتر از در تنم ترس ... هست خیلی بهتره. وسطش : شرم نمناک بوسه ای غمگین و مصرع بعدش پخته نبود یعنی شاید من اگر بودم با ین یه بیت نمی ساختم... ولی کلن قشنگ و دلنشین بود:*

فریبا

خیلی خیلی زیبا بود

گلادياتور

وجود من بدون لمس هيچه! و من ديگر در دنيا مهم نيستم!

amir

خیلی زیبا بود این جسم ترسناک (گوشی) بعضی وقت ها خیلی روی روحیات ِ آدم تاثیر میذاره

طراحی سایت

سلام. اگه خواستید وبلاگتون رو به وب سایت تبدیل کنید، با ما تماس بگیرین. http://www.golha.net