مدرسه

اونقدر درگیر و قاطی پاتی ام که میترسم نوشته ام تبدیل به یه قوت غیر قابل هذم بشه.تمام روز دویدن هم لذت های خودش رو داره گرچه .......

این بی نظمی ذهنی شاید سهم بسیاریش برگرده به مدرسه ی جدیدم.

وقتی وارد مدرسه میشی ناخوداگاه یاد کلماتی مثل هرج و مرج ,شهر هرت, هردمبیل, زدن موش و رقص گربه  میافتی.ولی شاگردام مثل همیشه زلالن. سودا که تکلم نداره  و زندگیش شبیه یه بازی پانتومیم تموم نشدنیه. هر شب به این فکر میکنم که اخر امسال میتونه بنویسه تا منظورشو بگه یا نه. کاش چشم هاشو میدیدی.

دیروز مادر ایدا ازم راجع به درس دخترش پرسید. میخواستم بگم ایدا هرگز روی نیمکت ننشسته, چرا به این بچه دارو نمیدین ؟چرا به تکالیفش نظارت نمیکنین؟چرا  همیشه برنامه ی اشتباه تو کیفشه؟

دیدم نمیشه اینا رو به مادری گفت که کوچکترین حسرتش خریدن کتونی بندی برای دخترشه.

فقط گفتم ,ایدا خیلی مهربونه.ایدا هم یه جوری زل زد به من که انگار یعنی : جبران میکنم.

همون طور که حدس میزدم شد.......هذم نشدنی

/ 9 نظر / 5 بازدید
مجتبا تقوي زاد

حواسم رفت پيش آسايشگاه گل هاي روي زمين صومعه سرا- صداي الهام هنوز توي گوشم است : " عمو ... عمو ... عمو .." نمي دانم عمدي در نوشتن اينگونه ي "هضم" هست كه من نمي فهمم؟

آقای سین

و خاطره اش تا جاودان جاویدان در گذرگاه ادوار داوری خواهد شد!! GADDAFI KILLED سلام با مرگ سرهنگ به روزم[گل]

لی لا

تو خیلی دلت بزرگه کوثر جان ... من که نمی تونم جای تو باشم اصلن نمی دونم چرا شدم شبیه آقاجون هر حرفه یه کم احساسی هم گریه ام می ندازه چه برسه به این همه حرفای احساسی... اما عزیزم تو رفتی که اصلاح کنی یا تعمیر... تو تینکربل اون مدرسه ای ... دیدی تینکربل رو؟ از بس کارتون دیدما ...

نهان خانه

این جا هستم...

آقای سین

سلام خانم معلم واقعا مطلبی که نوشتی تاثیر گذار بود معلم مدرسه ی استثنایی بودن و اینچنین آرامش در نوشته نهفته داشتن واقعا یه دست مریزاد بلند داره. خدا قوتتون بده.

آقای سین

دید مجنون را یکی پلیس در به در... سلام به روزم [نیشخند]