نیاز به تو کجای من دفن شده است که اینهمه سال گذشت و برانگیخته شدنش ارزویم شده است.مثل حجمی از ماده ای بی ارزش و لزج خودم را به شکل هر ظرفی دراوردم تا شاید از شکلها تشکیل شوم ولی حالا که ریخته ام بر زمین :

چقدر سخت شده برایم باور کردن اینکه هیچکدام هویت من نبوده اند.سکوت میکنم و در گوشه ای تاریک به این هجو پازل گونه ی غریبه زل میزنم به این زن به این مادر به  فرو ریختن و دوباره ساخته شدنم.کجاست ارمانشهر متعاادل درون من؟

/ 11 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سمفونی تنهایی

احتمالا به علت ویسکوزیته ی بالای شما و عدم ثبات حجمی ظرف طرف اینگونه دلگیر شده اید !

سمفونی تنهایی

اینکه آدم بتونه انعطاق پذیر باشه خیلی عالیه به قول دکتر مجد انعطاف و سازگاری عین سلامتیه ! ولی ... اصل اینه! عوض نشی هر ماده ای هستی همان ماده بمان, چه تواین ظرف چه تون اون ظرف[خرخون]

سمفونی تنهایی

ویسکوزیته یعنی اصولا [خرخون] یعنی اینکه تو یه سری مواد سیال [عینک] بله اصولا .. . . zzzzzzzzzzzzzzzzzzz زنگ خورد! جلسه بعد میگم براتون ![نیشخند]

سمفونی تنهایی

پوشش های روانی به شدت راست میگی یه کاریکاتورهم برای اون بذاریم[مغرور]

نهان خانه

من تغییرات ات رو خوب حس می کنم.

رخشان

می فهمم و نمی فهمم... [گل]

لی لا

این تغییرات لازمه ی کماله ... هر چی جلوتر بری با این که فکر میکنی بدتر شدی و کمتر خودت رو دوست خواهی داشت اما اینو باور میکنی که باید تمام آنچه بایست رو تجربه کنی تا ابعاد کمال رو بشناسی... همون قطعات پازل رو . و بعد تازه کار آدم سخت تر میشه اگه به این باور برسه که لازمه در کنار هم بچینه اینها رو اونم در یک حجم نه در یک سطح. من با حرف سمفونی تنهایی موافق نیستم ... من با علم فیزیک در این خصوص موافقم که هر ماده ای از شکلی به شکلی و یا از انرژی به انرژی یه دیگری تغییر میکنه. انسان هم مستثنا نیست.

ساموئل کابلی

سلا کوثر جان ممنونم از لطف و برای حضورت... ممنونم... خیلی خوب بود نوشتت... کاش جوایش رو می دونستم...