مادر جون

مادر بزرگی قصه اش را گفت و پر زد

مرگی دگر بر ریشه های من تبر زد

.

انگار می اید صدای تو ولی دور

انگار میخندی ولی ارام،مغرور

.

اهسته می غلتم به ریل خاطراتم

امشب قطاری بی سوارو بی ثباتم

.

چشمان من حتی مرا باور ندارند

این غصه ها اخر پدر مادر ندارند

.

امشب گمانم دست های تو جوان است

"بهتر که راحت شد"دروغ دیگران است

 

22. دی . 1391

خونه ی مادر جون

/ 6 نظر / 33 بازدید
amir

شعر ِ خوبی بود .

مارال

[ناراحت]

هادی

خیلی خیلی زیبا و غم انگیز بود مرسی کوثر جان

رهی

هم قطار مهربان شعرت بوی سبزه های باران خورده دارد ممنونم از دعوت زیبایت به لینک دوستانم خوش اومدی درود

اسماعیل

سلام کارهای زیبایی بود. منم در noghtechin81.blogfa.com به روز و منتظر نقد و نظرهاتون هستم.

اسماعیل

سلام میهمان وبنگاهتون شدم و لذت بردم... تبریک اگر دوست دارید در noghtechin81.blogfa.com با قطعاتی به روز و میزبانتون هستم.