غروب جمعه

داشتم تو دلتنگی های غروب جمعه  غوطه میخوردم و به این کتاب فکر میکردم.

پدر ان دیگری-اثر پری نوش ضیغمی

خوندش برای من درست به موقع بود

/ 6 نظر / 24 بازدید
شبیه یک دوست...

سلام، خسته نباشید... به اینجا رسیدم... شعرهایت من را به جایی برد که در آنجا خود را تنها دیدم... خوب بود... دوست خوبم وبلاگی دارم که در آن چیزهایی به عنوان شعر نیز می نویسم... خوشحال می شوم نظرتان را بدانم...

شبیه یک دوست...

قبل از هرچیز تشکر از اینکه سرکی به ما زدید... واقعا خوشحالم... اما چند نکته که در وبلاگ نیز جواب دادم... اما گفتم شاید نیایید دیگر اینجا به شما بگویم... وزن ضعیف را قبول دارم... چون شاعر نیستم... شبیه هست به شعر بزرگانی چون موسوی اختصار برای اینکه نوع ابیات رو از شعرهای مهدی موسوی و اختصاری است... دستانم به خون شاهین نجفی البته تشنه اند، پس من را کاری با آن ملعون نیست... نکته آخر اینکه قصد شوخی نبوده... درد شخصی است... در یکی گیجی به سر میبرم... خوب اینگونه شد...

نهان خانه

قبلن پدرهای آن دیگرها را دوست می داشتم. اما حالا پدر خودم را بیشتر از تمام پدرها- که باز هم دوست شان دارم- کتاب به موقع مث غذای به موقع س. خیلی می چسبه.

شيدا

سلام. ادرس جديد وب امير عزيز تو لينك ها هست ميتوني استفاده كني

طراحی سایت

سلام. اگه خواستید وبلاگتون رو به وب سایت تبدیل کنید، با ما تماس بگیرین. http://www.golha.net