اینکه من توی این ازمون قبول شدم  با تمام سختی هایه اون دو ماه قطعا کار من نبود. من از قبول شدن خوشحال نشدم از اینکه حس کردم کاینات جهتی داره که الزاما منطقی هم نیست, شگفت زده شدم.باید خودتو کاملا در مرکز توجهش حس کنی تا ببینی چیزهایی رو که من این روزها شاهدشم.

تکرار ی های دیروز این خونه امروز  همه بستری از ارامش اند. حس میکنم همه چیز جهت داره .دایم با خودم حرف میزنم چون ایمان دارم که صدای ارزوهای من به گوش کسی اشنا میشه.دیگه احساس حقارت نمیکنم از اینکه هروز بارها به ایلیا بگم ,دستاتو بشور ,لبتو نخور,کفشاتو عوضی پوشیدی,شلوارتو بپوش و..........................

هر جنبشی دلیلی داره . اگه حس میکنی جایی که ایستادی جای تو نیست, فقط یه راه داری:

سرتو بگیر بالا ,زل بزن به اسمونش ,با یه لبخند مطمئنش کن که به اندازه ی کافی صبوری.

/ 9 نظر / 8 بازدید
نهان خانه

حجم ظرف صبوری آدما رو سخت گیریای "اون" تعیین میکنه... به هر حال مجبوریم صبور باشیم چون بازی همیشه دست اونه. پس به نظرم بهتره باهاش لج نکنیم. دارم سعی می کنم خودمو در مرکز توجه اش قرار بدم این روزا، چون تازه "دریافتم" که قطعن "هست" ،‌حضور داره.

نهان خانه

باید از این منطق خشک دست بردارم... آدمی باید دست به کاری بزند.

لی لا

عاشقتم :) آره خب البته کار آسونی هم نیست ... آدم فراموشکاره. یادش می ره هر روز داره کلی از این وقایع اتفاق می افته ... خیلی خوشحال شدم نمی دونم چرا اس ام اسم برگشت خورد لابد وقتش نبود :) واقعن تبریک میگم ... بوس بوس

نرگس

اره , انگار از بین یه عده ادم فضایییه شکل یه نور تو رو نشونه میگیره

مجتبا تقوی زاد

حس این نوشته رو می شناسم و به طرز زایدالوصفی دوستش دارم. این آزمون های هر روزه برای بزرگ کردن آدما میاد و کاش همه ی آدما آزمون ها شونو بشناسن. راستی , خوشحالیم از زیارت ایلیا کوچولوی عزیز:)

چرا از مدرسه و کار جدید نمی نویسی عزیزم؟ اون سالی که می رفتی با بچه ها بودی حس های خیلی خوشگلی داشتی که قند توی دل آدم آب می کرد... امیدوارم انگیزه ات رو از دست نداده باشی...

آقای سین

اینک انتظار، فرسایش زندگی ست. باران فرو خواهد ریخت. باران، شب و روز فرو خواهد ریخت و تو هرگز به انتظارت کلامی نخواهی داشت که بگویی. زمین ها گل خواهد شد و تو در قلب یک اتظار خواهی پوسید... حرفت حق .