کاش فقط تحمل گرسنگی نبود.بیشتر میخوام دنبال اون حس اولین روزه ها با اولین افطارا میگرده دلم .

سحرایی که با نوازش دستای سفید مادر بیدار میشدم و دلخوشیم خواب بعد از سحری نبود .عاشق سیزده سالگیم ام که درست لحظه گرسنگی چشمامو میبستم و به خدا میگفتم دوسم داری؟

رمضان مناجات و  ربنا و قدر و کتاب و گم کردم  حالا اینجام : وسط ماه چی هوس کردی و روزه های از روی عادت.

دوسم داری؟

/ 4 نظر / 5 بازدید
لی‌لا

وقتی دیشب داشتی ازم می پرسیدی یعنی آدمهای دیگه ای نبودن که اونجوری فکر نمی کردن... توضیح دادنش برام خیلی سخت بود... حس دفتری رو داشتم که توی یه دستگاه منگنه گیر افتاده بود با این وصف که می دونستم من دفتری قطورم و هر چقدر بیشتر این اهرم دستگاه منگنه رو فشار بدن فقط سوزن هدر رفته و صفحه های دفتر یه چندتایی سوراخ شده ولی هیچ چیز به هم پیوسته نشده... من به یه مرز رسیدم... وقتی شروع میکنی به حرکت همیشه به جایی می رسی... من رفته بودم و رسیده بودم. وقتی به یه مرز جدید می رسی انگار وارد یه کشور دیگه شدی... یه جایی که پیش از اون اگر زیاد هم شنیده باشیش حسش نکردی درکش نکردی... شبیه مرز مادر شدن که میلیونها بار دیدی و شنیدی اما درکش نمیکنی تا مادر نشی... من رسیده بودم به یه مرز و خیلی وقت بود اونجا ایستاده بودم و نمی خواستم یه قدم بروم اونورش... یکی منو هل داد. همون یه نفر و فقط با یک دستش کافیه که تو رو هل بده که بیفتی... من افتادم و هنوز معلقم و هنوز تاریکم. چیزی که آزارم داد این بود که نمی خواستم چون می دونستم چقدر چیزای مهم پشت سرم میمونن و درست به همین دلیل ایستاده بودم... اون یه نفر گاهی شاید فقط شوخی میکنه باها

لی‌لا

اون یه نفر گاهی شاید فقط شوخی میکنه باهات... گاهی شاید فقط می خواد یه ذره حرکتت بده... یا حتی شاید می خواد دستشو بزاره رو شونت که خودش بایسته و خستگی در کنه... به هر دلیلی... من افتادم. ظالمانه ترین قسمت زندگی آدما اینه که تفاله اشون میشه خاطراتشون که مثل یه صفحه ی مجازی می تونه خاک بگیره و شاید هر از گاهی یکی بیاد و فنجونه چای اش رو بزاره روی میز این خاطره ... اما من و تو اگر همه ی زندگیمون بشه خاطره همه ی خاطراتمون عین حقیقتن... حتی بخشای توهم دارش که کتابای آسیموف بودن...

لی‌لا

اما در مورد خدا تو هیچ وقت مثل سیزده سالگیت نمیشی... هیچ وقت مثل بیست سالگیت هم نمیشی چون تو مال امروزی... آدم امروزی... و خدا وجود هر روزه... وجود همیشه است... هر جور که بشی هر جور که باشی اون خدای تو میمونه و دوستت خواهد داشت. چون تو این معادله ساده تو متغییری نه اون. با این همه تو همیشه ازش بپرس که دوسم داری؟ آدم به دونستن این که دیگری دوستش داره نیازمنده و این نیاز حقیرش نمیکنه... شریفش میکنه.