خواب

خواب دیدم

همیشه درست به همینجا که میرسم گیر میکنم.

باز بر میگردم تا ببینم کجای کارم لنگیده،ولی بعد از مدتی خودم را بی هدف و سرگردان در میان گذشته پیدا میکنم .باید راه حلی باشد....فرمولی یا نمیدانم .....قرصی....دوایی....چیزی..............

چطور میشود که گاهی بلدم با همه ی پلیدی ها بجنگم و گاهی انگار که یک شیطان بالفطره بوده ام.....با قدرت و افتخار از میان همه ی ظرفیت های موجود دست دراز میکنم و تکه ای از سیاهی را برمیدارم؟

گاهی شک میکنم که این جنگ بین خدا و شیطان در من فقط یک بازی تبلیغاتی است برای انکه ذهنم را از حقیقت منحرف کند.حقیقتی که بسیار به من نزدیک است.

این چه خوابی بووود؟

گیج ترم کرد.

 

/ 12 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نرگس

نمی دونم گاهی به این فکر می کنم که اصلا بودنمون با نبودن چه فرقی می کرد که این همه برای خوب بودن رنج میکشیم.

مارال

چرا برای وبلاگت آهنگ نمی ذاری؟

نهان خانه

چرا جنگ؟! من با این قسمت از نوشته ت موافقم:" ....بازی تبلیغاتی ست برای آن که ذهنم را از حقیقت منحرف کند..." من اطمینان دارم جنگی در کار نیست کوثر!

نهان خانه

به نرگس: ما همین طوری که هستیم خوب هستیم! چرا خیال می کنیم بدیو و حالا برای خوب بودن باید رنج بکشیم؟/

نهان خانه

"....چرا خیال می کنیم بدیم..." اصلاح کامنت قبلی

نرگس

نه بد نیستیم .ولی تا اینجا رنج کشیدیم .

شیری

سلام وبلاگتون خواندنی و قابل استفاده است حتما باز هم سر می زنم

آبی آسمانی

هیچ وقت به این فکر کردی که کی به خدا اعتقاد پیدا کردی؟

samphoni

dorud bar in nabarde tashashoati !!;)

طراحی سایت

سلام. اگه خواستید وبلاگتون رو به وب سایت تبدیل کنید، با ما تماس بگیرین. http://www.golha.net