هفته ی تولد من

من هنوز منتظرم

بیست و هشت به خودی خود عدد ترسناکی نیست ولی من با هر تبریکی بی اراده میلرزم.بیست و هشت سال گذشت بی اونکه عادتهای قبیح ترک بشن یا حتی کمرنگ . دیگه حس نیمه اول رو ندارم. دیگه هوس دو باره و دوباره و دوباره دیدن رهایی از شاووشنگ رو ندارم.دیگه نمیتونم کنار ایلیا از تماشای کارتون لذت ببرم.گرچه..........

هنوزنشونه های صدسال تنهایی هست تا بی هوا که بازش میکنم درست همون جایی بیاد که رمدیوس به اسمون رفت.

هنوز هم میتونم فیلم ببینم وکتاب بخونم و لذت ببرم و هیجانزده بشم.

هنوز میتونم شعر بگم.

هنوز منتظر غریبه هایی هستم که یه روزی اشنا بودند .

هنوز میتونم یاد بگیرم.

هنوز هم با حرارت سابق مارک لباس جمع میکنم و هر از گاهی مثل یه بچه دور خودم میریزمشون روی زمین و ته ته دلم از ذوق یه جوری میشه.

هنوز دوست داشتنیهامو دارم.خانواده ,دوستانم و بچه های کلاسم.

هنوز شبم با تو معنا میگیره.

گرچه , هنوز منتظرم.

/ 6 نظر / 13 بازدید
نهان خانه

گل پونه.... هنوزت... چشم وا میکنه بالاخره، عزیزم!

مجتبا تقوی زاد

یادم هست لی لا می گفت :"نمی دانم سالگرد تولد تبریک دارد یا ن؟(نقل به مضمون)" اما من حس می کنم دارد. باید به ایلیا تبریک گفت و باقی اطرافیانتان. کسانی که شما را دارند. آن ها شایسته ی تبریکند :) روزگارتان خوش باشد

رخشان

تولدت مبارک. با آرزوهای خوب. مرسی که سر میزنی[گل]

لی لا

من تولدت رو یادم بود چون فیس بوک یادم آورد چون مامانت گفت و ... ولی راستش هیچ وقت تولد برای من درک درستی نداشته شاید چون هیچ وقت کسی حواسش نبوده یا اهمیتی نمی داده و یا کلن کسی یادش نیست که من واقعن متولد چه روزی از کدوم ماهم :) احتمالن همه ی اینا هست ... برای تو نمی دونم چطوریه اما برای من هر وقت که هر کدوم از شما رو می بینم انگار که روز تولدتونه [قلب] به نظرم نگاهتو نسبت به سن ات عوض کن. یعنی اصلن با سن ات نگاه نکن تو هر وقت که دلزده و خسته و افسرده ای پیری و هر وقت که با انگیزه و امید جوانی. چون اینجوری بعد از 35 سالگی به مرگ بیشتر از زندگی فکر خواهی کرد. من که در مورد خودم هنوز فکر میکنم سی سالم نشده گرچه دقیقن میدونم چند سالمه.

دوست خوبم من خوشحال میشم وقتی با زیاد شدن عمرت ف عمر دوستیمون زیاد می شه. بوس

از باغ میبرند تا که چراغانی ات کنند تا کاج جشنهای زمستانی ات کنند پوشانده اند صبح تورا ابرهای تار تنها به این بهانه که بارانی ات کنند ای گل گمان مبر به شب جشن میروی شاید به خاک مرده ای ارزانی ات کنند یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند این بار میبرند که زندانی ات کنند یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند آب طلب نکرده همیشه مراد نیست گاهی بهانه ایست که قربانی ات کنند