خوارس

کم حافظه
نویسنده : کوثر - ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢٠
 

یادم باشد دستکش اشپزخانه سوراخ شده.

یادم باشد نیم ساعت قبل از امدنش چای دم کنم.

یادم باشد ایدا برچسب سیندرلا دوست دارد،ملیکا پو،مهدیه میکی موس.

یادم باشد ایلیا خودش باید در تاکسی را باز کند و خودش کرایه را به راننده بدهد.

یادم باشد به حساسیت های نرگس احترام بگذارم .

یادم باشد  همیشه به صبا دو تا شکلات بدهم تا مال خودش را برای دایی امیرش نبرد.

یادم باشد که از هر چیزی که بوی ماکروویو بدهد متنفر است.

یادم باشد که چقدر عمو منصور را دوست داشتم و هیچ وقت نمیدانستم.

یادم باشد در دل تاریکی تردید های کهنه ام دلم با جمله ای  کوتاه از تو روشن میشود.

یادم باشد قدر دوستانم را بدانم قبل از اینکه تصادف کنند.

.

.

.

یادم باشد وقتی مهم ترین دغدغه ی ذهن من قسمت جدید خاطرات خوناشام بود ، مادر ملیکا در چه باتلاقی از زجر دست و پا میزد و چطور جلوی چشم های من شکست، قبل از این هرگز  و به این شفافیت شاهد از دست رفتن ایمان کسی نبودم. 

یادم باشد که فقر ایمان را زنده بگور میکند.

یادم میماند؟