خوارس

مدرسه
نویسنده : کوثر - ساعت ٦:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٦
 

اونقدر درگیر و قاطی پاتی ام که میترسم نوشته ام تبدیل به یه قوت غیر قابل هذم بشه.تمام روز دویدن هم لذت های خودش رو داره گرچه .......

این بی نظمی ذهنی شاید سهم بسیاریش برگرده به مدرسه ی جدیدم.

وقتی وارد مدرسه میشی ناخوداگاه یاد کلماتی مثل هرج و مرج ,شهر هرت, هردمبیل, زدن موش و رقص گربه  میافتی.ولی شاگردام مثل همیشه زلالن. سودا که تکلم نداره  و زندگیش شبیه یه بازی پانتومیم تموم نشدنیه. هر شب به این فکر میکنم که اخر امسال میتونه بنویسه تا منظورشو بگه یا نه. کاش چشم هاشو میدیدی.

دیروز مادر ایدا ازم راجع به درس دخترش پرسید. میخواستم بگم ایدا هرگز روی نیمکت ننشسته, چرا به این بچه دارو نمیدین ؟چرا به تکالیفش نظارت نمیکنین؟چرا  همیشه برنامه ی اشتباه تو کیفشه؟

دیدم نمیشه اینا رو به مادری گفت که کوچکترین حسرتش خریدن کتونی بندی برای دخترشه.

فقط گفتم ,ایدا خیلی مهربونه.ایدا هم یه جوری زل زد به من که انگار یعنی : جبران میکنم.

همون طور که حدس میزدم شد.......هذم نشدنی