خوارس

مهر
نویسنده : کوثر - ساعت ٧:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۳٠
 

امروز اخرین روز مهر ماه بود . اخرین فرصتی  که به خودم داده بودم .وبه همین راحتی تمام شد. از فردا همان ادم کنترلگر بی رحمی میشم که در تمام این بیست و هفت سال گذشته بودم.....همون دختر قانع و ابلهی که خودش را با دلایل غیر زمینی سرگرم میکنه وبسیاری از لذایذ خواستنی رو به دروغ انکار میکنه. باید از این ناخوداگاه اشفته بازار فرار کنم وبه همون سطح خوش و خرم خودم برگردم .،جاییکه غایت من در رضایت دیگران تعریف میشه ........چقدر فکر کشی کرده بودم تا به این مرحله برسم و چه ساده این تصویر دوست داشتنی از نجابت یک زن رو با دستهای خودم خراب کردم.نمازهایم دروغ بوده اند؟ چادرم؟ 

ولی ..... فردا روز دیگری خواهد بود گرچه .........هیچ مطمئن نیستم.

صدای برخورد دو شمشیر را میشنوم دزدکی به جنگاوری این این پدر و پسر حسودی میکنم .توی دلم یک جورمعده  درد شیرین میپیچد.حالا مطمئنم.