خوارس

صدا
نویسنده : کوثر - ساعت ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۱٤
 

صدا تنها صدا است که می ماند

شیر اب چکه میکند

 امروز چهارشنبه چهاردهم مهر بود .چشمهایم را که میبندم دنیای تازه ای را میبینم دنیایی که در ان فقط باید شنید  کافیست بنشینی تا جادوی صداها تو را در خویش ببلعد و منفعلانه به تغییراتی که یک صدا میتواند در روحت ایجاد کند تن دهی.دنیایی که همواره در امتداد دنیای تصویر و لمس جریان داشته اما تا صدایی ویرانت نکند دوباره ساخته شدنت را در این دنیا نخواهی شنید.پاییز فصل صداهاست.صدای زنگ مدرسه صدای بچه ها   صدای اعتراض برگها   برنامه صبحگاهی سر صف ............

این روزها در حسرت این صداها میسوزم . نمیدانم چرا به این راحتی دستهایم را از ان همه شادابی کوتاه کردند واشکهایم چشمهای منتظرم را بست و گوشهایم ناگهان دنیای صدا را کشف کرد.شاید همیشه این حس را داشته ام شاید ....اه ه ه اگر بدانی چقدر دلم گریه میخواهد این روزها ...........اگر بدانی .........از سکوت بیزارم از صداهایی که فرکانس شان را ندارم خسته ام....از کلیشه احمقانه ای که برای خودم ساختم و با غرور اسمش را شخصیت گذاشتم راضی نیستم......از انتقال این بیرحمی به ایلیا میترسم .....کاش این همه خوب نبودی تا به لیست  افسردگیهای این روز هایم اسم تو را هم اضافه میکردم.....از بی ادعایی صدا خوشم می اید انهم در این وانفسای بت........این روزها تمامی هم دارند؟؟ایا میشود که ارام ارام از این غلبه شیرین صدا گریخت؟باید بروم تا این صدای چکه کردن شیر اب دیوانه ام نکرده......

 

کاش بیاید ان روزی که از کنار حس هماغوشی با این کتونی مشکی بی رنج عبور کنم