خوارس

صبورانه
نویسنده : کوثر - ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٩
 

 وقتی درد قلبش را مثل یک  برگ خشک پاییز زده مچاله میکرد

وقتی خون از تمام بدنش میدوید و به سفیدی چشمهایش میرسید

 تمام اردیبهشت های نمناک و اغشته به تردید زندگیش

در اغوش ناامن سکوت

روزهایی که دستهایش را در جیبهای خالی فرو می کرد

شبهای زل زدن به جای خالی چشم در صورت تو

در بی نظمی مطلق جاری در هیجان سرد زمستان

در شکاف گود میان حقیقت و واقعیت

صبورانه در انتظار معجزه بود.امروز اما .....