خوارس

چرخه
نویسنده : کوثر - ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٤
 

ایلیای من .

امروز که عکساتو نگاه میکردم دیدم بزرگ شدی. نمیدونی چقدر از بزرگ کردنت میترسیدم.


 
 
نامه
نویسنده : کوثر - ساعت ٩:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٠
 

دیروز بعد از سالها نامه نوشتم.

این شعر رو وقتی هفده ساله بودم و خیلی نامه باز بودم نوشتم:

نوشته ام برای تو و انتظار میکشم

به روی بوم خالیم فقط بهار میکشم

خدا مرا نگاه کرد و واژه ای خلاص شد

در این بهار پر امید صد چنار میکشم

همیشه انتظار ها چو نغمه است بعد از این

به روی ان چنارها هزار سار میکشم

غرور کودکانه ام هنوز شست میمکد

چرا ازو که بچه است همیشه کار میکشم

نمان اگر نخواستی من اشتباه میکنم

که دور طرح عشق تو فقط حصار میکشم

 

خیلی تاثیر گرفتم از تو که نه شاعری نه ادعای نوشتن داری نه نامه بازی. ولی میتونی با یه sms ذهن ادبی من  روقلقلک بدی.


 
 
موضوع انشا:
نویسنده : کوثر - ساعت ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱۸
 

عاشورای امسال را چگونه گذراندید؟

به نام خدا.

باز گنجشگ کوچک ذهنم شروع به پرواز میکند و من انشایم را شروع میکنم.

ما امسال عاشورا به همراه خانواده به شمال رفتیم. روز  تاسوعا ته ته گلو یمان شروع به سوختن کرد ولی ما توجه نکردیم و همین طور هی فسنجان و ماهی خوردیم  و داشت خیلی بهمان خوش میگذشت که روز عاشورا دیدیم داریم میمیریم.  مارا بردند زیر سرم و انقدر دسته های بزرگ با طبل های بزرگتر  زیر گوش ما زدند و زدند تا اینکه ما برای شفای انها و خودمان دعا کردیم.ما شفایمان را با یک تن کبود از عدم رگ گرفتیم و به خانه رفتیم. انگار اوضاع روبه راه بود که ناگهان فهمیدیم که انجا جای ما نیست . احساس غریبگی کردیم.ادمهایی که دلمان انهمه برایشان تنگ شده بود چقدر فرق کرده بودند.دلمان پرکشید برای کرج. خواستیم یادمان برود که ما هرچه باشیم در ان خانه غریبه ایم. هرجقدر جان کنده بودیم تا ثابت کنیم دوستی از فامیلی مهم تر است کلا خراب شد.نتیجه میگیریم که جلوی بیمارستان طبل زدن ممنوع و اینکه ما غریبه ایم.

 

 

این بود انشای ما.