خوارس

خاطره
نویسنده : کوثر - ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۳۱
 

خاطره برامن شکل یه اتاقه تو بچگی ذهنم که روی میز تحریرش عکس جوونیهای داریوشه بابا همیشه موقع نماز خوندن عکس و میخوابونه روی میز وشما دوباره صافش میکنین

بالای میز کامپیوتر روی یه کاغذ A4 نوشته"بهترین کارها سخت ترین اونهاست" مال دیل کارنگی بود.هنوزم صدای فرامرز اصلانی منو به اون اتاق میبره.اتاقی که تا یادمه مال لیلا بوده  واسه ادمای این دنیای مجازی نمیدونم چه مفهومی دارین اما برای من :

شما لذت یه روز برفی هستین که با هم اسمامونو روی دیوار خونه قدیمی نوشتیم

 جمعه هاتون که با یاددادن زبان  به ما گذشت مثنوی خوندن برای من که نه ساله بودم      کافی شاپ توت فرنگی و اون روز بزرگ.

همه چیز یادمه با جزییات:سلمان هراتی رو از سهراب بیشتر دوست داشتین اسکارلت اوهارا کمر باریکی داشت شما اسم مادرش و دوست داشتین "الن"کتاب ورونیکا که خیس شد  از همه بیشتر ماشینی توی ذهنمه که شما رو با خودش برد اشکام یادمه 

واسه همینه که من و سمانه از ماتیز بدمون میاد