خوارس

 
نویسنده : کوثر - ساعت ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱٩
 

هرگز واقعیتی از این بی نقاب تر پیدا نخواهد شد .

دستهای ناتوانی که هر روز شکست را لمس میکنند.

هیجان چشمهای بی طاقت دنیا    سکوت معترضانه زهرا ی    شادی لبهای دخترکی که برچسب تشویقی میگیرد  صداقت های تربیت نشده   هوشبهری که هر چه میدودبه گرد قدمهای خواهر خردسالش نمیرسد  و در این میان از هر ناله ای دلخراش تر  تسلیم  مادریست که تا دیروز برای جایگاه فرزندش میجنگید .

با نفس کشیدن در این کلاس ریه هایم را پر از خدا میکنم 


 
 
صبورانه
نویسنده : کوثر - ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٩
 

 وقتی درد قلبش را مثل یک  برگ خشک پاییز زده مچاله میکرد

وقتی خون از تمام بدنش میدوید و به سفیدی چشمهایش میرسید

 تمام اردیبهشت های نمناک و اغشته به تردید زندگیش

در اغوش ناامن سکوت

روزهایی که دستهایش را در جیبهای خالی فرو می کرد

شبهای زل زدن به جای خالی چشم در صورت تو

در بی نظمی مطلق جاری در هیجان سرد زمستان

در شکاف گود میان حقیقت و واقعیت

صبورانه در انتظار معجزه بود.امروز اما .....

 


 
 
شرکت
نویسنده : کوثر - ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٧
 

کاش حقیقت مثل یک سیلی محکم میخورد تو صورتم.ولی دروغ اروم اروم مثل هوای دزد پاییز مریضم نمیکرد.

دیر فهمیدم دیر.

٢۵سالگی ام تموم شد و چی موند ؟ جز اینکه باید مهم ترین بخش عقایدم رو دور بریزم و از بین بدها خوبها رو انتخاب کنم؟